هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

162

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

نگرديده و نسخه‌اى با حروف نگارى كامپيوترى از آن تهيه نشده است . مقدمهء كوتاه صنيع الدوله در چند سطر نوشته شده و آغاز « مقدمه » و « روزنامه سفر » با نام خدا بوده است ؛ در اولى با آيهء اول سوره‌هاى قرآن ( كتاب آسمانى دين اسلام ) و در دومى با جمله يا عبارت « بسمه تبارك و تعالى » . هنگام تصحيح ، اين دو عبارت ، كه در اكثر كتاب‌ها و آثار اين دوره نوشته شده ، حذف گرديده‌اند . زن و شكار رضا شاه اول ( پهلوى ) در آغاز سفر به مازندران در سال 1305 ه . ش . مىنويسد : « مرحوم اعتماد السلطنه مرد صاحب‌نظر و متتبعى بوده ، آثار و علائم و نوشتجات او را مىپسندم . اخيرا در كتابخانهء آستان قدس رضوى در مشهد ، كه به ديدن كتاب‌ها مشغول بودم ، كتابى مبنى بر يادداشت‌هاى يوميهء اعتماد السلطنه به دست من افتاد . بردم منزل ، و يكى دو شب به دقت مطالعه كردم . اين كتاب 2 جلد است ، و يادداشت‌هايى است كه اين شخص از گزارشات يوميهء دربار نوشته ، و با خط زنش پاك‌نويس شده است . هركس بخواهد وضعيت دربار ناصر الدين [ شاه ] را بفهمد ، بهترين نمونهء آن ، همين دو كتابى است كه اعتماد السلطنه نوشته است . كتاب‌ها را بايد ديد و آن‌وقت به خوبى فهميد كه اين مملكت چرا به اين روز سياه نشسته است ؟ چرا گرد و غبار « مذلت » ، و « تن‌پرورى » و « وقاحت » و « بىآزرمى » و « بىفكرى » و « بىعلاقگى » و « اجنبى پرستى » ، اندام عده‌اى از سكنهء اين مرزوبوم را سياه‌پوش ساخته است ؟ چرا يك ثلث « ايران » از بدن مملكت ، مجزا و به دست « اجانب » داده شده ، و در تجزيهء هر يك از قسمت‌ها ، چه تأثرى در « دربار » ظاهر ، و تا چه درجه به اين « تجزيه » و « تقسيم » ، با نظر « لاابالىگرى » و « بىقيدى » و « بىاعتنائى » نگريسته شده است ؟ من نمىخواهم كه به سلسلهء « قاجاريه » با نظر « عناد » و « خلاف عدالت » نگاه كنم ، زيرا هرچه بوده ، گذشته و رفته است ؛ و فعلا نيز موقعيت خود را مهم‌تر از آن مىدانم كه به يك جمعى « نامحرم » ، « خائن وطن » و « غيرايرانى » عطف توجهى نمايم ؛ اما بينى و بين الله و از روى « انصاف » و « حق » ، بايد اقرار كرد كه اگرچه افراد سلاطين اين سلسله ، هم مستعد در « خرابى » و « فساد اخلاق » افراد مملكت بوده‌اند ، ولى عامل اصلى « فساد » و « برباددهى » مملكت ، شخص ناصر الدين [ شاه ] بوده ، و در تمام اوراق 2 جلد كتاب اعتماد السلطنه ، كه با نظر دقت استقصاء شود ، تمام ايام زندگانى پادشاه وقت از دو كلمه خارج نمىشد : زن و شكار !